... روي رد پاي پاييز
... روي رد پاي پاييز

 

کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد.

رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که...!

قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم؟!

چرا تو به این سادگی از من دل بریدی؟!

و چرا تو از راه رسیدی و پادشاه تک تک این ترانه ها شدی؟!

ترانه ها یی که گرچه در نبود تو نوشته شد،

اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی !

گناهت را می بخشم،

می بخشمت که از من دل بریدی و

حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید.

ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و

بغضی که از هر چه بود از شادی نبود،

بغضی که به دست تو شکست و

چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی،

اعتنا نکردی به حرمت ترانه ها یی که تنها سهم من از چشمانت بود،

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد،

به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم،

به حرمت بوسه هایمان...

...نــــه...

!...تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ...!

تقدیم به عشقم(ر)

 

 پنجشنبه، 5 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت 6:49 PM         نظرات 9

 

رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه...

و تو که دستهایت سایه بانی بود، بر بی کسی های من.

تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی،

تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری،

و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی.

افسوس رفتی...ساده،

ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم!

من ماندم و یک عمر خاطره و

حتی باور نکردم این بریدن را...

کاش کمی از آنچه که در باورم بودی، در باورت خانه داشتم،

کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود،

تقدیم به تمام وجودم(ر)

رفتن

 

 پنجشنبه، 5 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت 6:30 PM         (نظر بدهید.)

پاییز

 

 پاييز ماندگار
سرزميني سترون
و انتظار بلوغ
بي گذشت فصول
در پاييزي ماندگار
زنجيري از زمين برپا
بندي از آسمان بر دست
هراسي از گرداب در برابر
تصويري از مرداب دوردست

 پنجشنبه، 29 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت 6:13 PM         (نظر بدهید.)

 پاییز

پاییز را دوست دارم ...

به خاطر غریب و بی صدا امدنش...

رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش...

خش خش گوش نواز برگ هایش...

صدای نم نم باران های عاشقانه اش...

پاییز را دوست دارم.... به خاطر رفتنش

خیس شدن زیر باران های پاییزی...

بوی مست کننده خاک باران خورده...

 

  

 

 دوشنبه، 29 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 12:10 PM         نظرات 7

 

ناله برگهای پاییزی در زیر پای من

جیغ باد پاییزی نوازش من

گریه آسمان پاییزی من

من پاییزی تو پاییزی او پاییزی

زیر درختان زرد پاییزی با تو پاییزی

با توام ای زیبای پاییزی

چه کنم بی تو در این روزهای پاییزی

تو در آسمان پاییزی و من در این زمین پاییزی

بی تو من پاییز پاییزم

کاش شعر پاییزی مرا می شنیدی

کاش روی زرد پاییزیم را میدیدی

و کاش دستان زرد پاییزیم را می گرفتی

ای پاییز دوست داشتنی من

بی تو هیچم

بی تو پاییزم

 یکشنبه، 28 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 5:15 PM         نظرات 1

 

www.armantaherian.blogfa.com  |  به مناسبت فرا رسیدن پاییز

 در تماشاگه پاييز
برگ ريزان همه خوبي هاست
مي بريم از هم پيوند قديم
مي گريزيم از هم
سبك و سوخته برگي شده ايم
در كف باد هوا چرخنده
از كران تا به كران
سبزي و سركشي سروري نيست
وز گل يخ حتي
اثري در بغل سنگي نيست
اين همه بي برگي ؟
اين همه عرياني ؟
چه كسي باور داشت
دل غافل اينك
تويي و يك بغل انديشه كه نشخوار كني
در تماشا گه پاييز كه مي ريزد برگ

 چهارشنبه، 17 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 6:28 PM         (نظر بدهید.)

پاييز

 

باز پاييز است

باز اين دل از غمي ديرينه لبريز است

باز مي لرزد به خود سر شاخه هاي بيد سرگردان

باز مي ريزد فرو بر چهره ام باران

باز رنجورم، خداوندا پريشانم

باز مي بيني كه بي تابانه گريانم

 

باز پاييز است

باز اين دنيا غم انگيز است

باز پاييز است و هنگام جدائيها

باز پاييز است و مرگ آشنائيها

 یکشنبه، 14 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 6:58 PM         نظرات 1

 

پاییز

كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم

كاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم

برگ هاي آرزوهايم يكايك زرد مي شد

آفتاب ديدگانم سرد مي شد

آسمان سينه ام پر درد مي شد

ناگهان توفان اندوهي به جانم چنگ مي زد

اشگ هايم همچو باران

دامنم را رنگ مي زد

وه ... چه زيبا بود اگر پائيز بودم

وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم

شاعري در چشم من مي خواند ... شعري آسماني

در كنارم قلب عاشق شعله مي زد

در شرار آتش دردي نهاني

نغمه من ...

همچو آواي نسيم پر شكسته

عطر غم مي ريخت بر دل هاي خسته

پيش رويم:

چهره تلخ زمستان جواني

پشت سر:

آشوب تابستان عشقي ناگهاني

سينه ام:

منزلگه اندوه و درد و بدگماني

كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم

 یکشنبه، 14 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 6:38 PM         نظرات 3

وه چه زیباست پاییز من

 

 پنجشنبه، 11 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 12:23 PM         نظرات 4


 
صفحه نخست
پست الکترونیک

صفحات وبلاگ
1 2

نویسندگان ویلاگ
(9) پسر پاييزي

آرشیو وبلاگ
 
 

 

آرشیو موضوعی
(9) عمومی

پیوندهای روزانه


دیگر پیوندها

گالری عکس
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
 
لینکستان وبلاگها
 
نظرسنجی وبلاگ
 


چت باکس

 


ساعت و تاریخ

جستجوگر
 


 درا ين سايت

 


خبرنامه
 

:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف


آمار وبلاگ


بازديد هاي امروز : 8
بازديد هاي ديروز : 20
بازديد هاي این ماه : 196
كل مطالب : 12
كل بازديد ها : 13102
ايجاد صفحه : 0.3125
ثانیه

 
 


دریاره وبلاگ


باز پاييز است باز اين دل از غمي ديرينه لبريز است باز مي لرزد به خود سر شاخه هاي بيد سرگردان باز مي ريزد فرو بر چهره ام باران باز رنجورم، خداوندا پريشانم باز مي بيني كه بي تابانه گريانم

Yahoo Online Status Indicator

RSS

 

لینک باکس